X
تبلیغات
همه جا با من / معبود من

همه جا با من / معبود من

من و شعر و باران ، به شکل خدائیم ، ناز و ناز پرورده ..... اگر شیطان بگذارد

آن که را دوست دارم .. نمی بینم

 هیچ می دانی چرا چون موج

در گریز از خویشتن ،

پیوسته می کاهم ؟

زان که براین پرده ی تاریک ،

این خاموشی نزدیک

آن چه می خواهم

نمی بینم

وآن چه می بینم ،

نمی خواهم .

سالها از عمرم می گذرد ... بعضی وقتا که میرم سراغ خودم نمی شناسم خودم را

کسانی را هرگز ندیده ام ولی دوستشان دارم ...

انگار با اونها زندگی می کنم .. دلم براشون تنگ میشه ...

همیشه تو دعاهام اسمشون را می آورم ..

دوستت دارم ... ای غایب از چشمان من


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 شهریور1391ساعت 22:59  توسط زهرا   | 

نمیدانم چه میخواهم بگویم

خواستم چیزی بنویسم ... حرفها زیادن نتونستم ... ..  فقط یاد این شعر از هوشنگ ابتهاج افتادم ... همین همه ی حرفای منه ...... بعداز ماه مبارک رفتم مشهد پیش آقامون امام رضا ع . .. اما باز هم دلم گرفته ... یاد هموطنان زلزله زده لحظه ای از ذهنم نمیره ........... بغض ناشناخته نیست .... فهمیدم از کجاست !!!

نمیدانم چه میخواهم بگویم

زبانم در دهان باز بسته است

در تنگ قفس باز است وافسوس

که بال مرغ آوازم شکسته است


نمیدانم چه میخواهم بگویم

غمی در استخوانم می گدازد

خیال ناشناسی آشنا رنگ

گهی می سوزدم گه می نوازد


پریشان سایه ای آشفته آهنگ

ز مغزم می تراود گیج وگمراه

چو روح خوابگردی مات و مدهوش

که بی سامان به ره افتد شبانگاه


درون سینه ام دردیست خونبار

که همچون گریه میگیرد گلویم

غمی آشفته دردی گریه آلود

نمیدانم چه می خواهم بگویم


نمیدانم چه می خواهم بگویم


+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 شهریور1391ساعت 20:52  توسط زهرا   | 

آن دل که بردی باز ده

ای ساقیا مستانه رو آن یار را آواز ده

گر او نمی آید بگو آن دل که بردی باز ده

افتاده ام در کوی تو پیچیده ام بر موی تو

نازیده ام بر روی تو آن دل که بردی باز ده

بنگر که مشتاق توام مجنون غمناک توام

گرچه که من خاک توام آن دل که بردی باز ده

ای دلبر زیبای من ای سرو خوش بالای من

لعل لبت حلوای من آن دل که بردی باز ده

ما را به غم کردی رها شرمی نکردی از خدا

اکنون بیا در کوی ما  آن دل که بردی باز ده

تا چند خونریزی کنی با عاشقان تیزی کنی

خود قصد تبریزی کنی آن دل که بردی باز ده

از عشق تو شاد آمدم از هجر آزاد آمدم

نزد تو بر داد آمدم آن دل که بردی باز ده

                        "مولانا "

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 مرداد1391ساعت 22:34  توسط زهرا   | 

شب قدر است .. قدرش بدانیم

در این شبها تو مهــدی را صدا کن ..........

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 مرداد1391ساعت 23:47  توسط زهرا